محمد بن حسين البيهقي

1109

تاريخ بيهقى ( فارسي )

را در گوشه‌يى بنشاندند كه ندانست حال جهان ، و هر چه خواستند مىكردند از كشتن و مال و نعمت ستدن و خان‌ومان كندن 1 و هركس را كه با كسى تعصّب 2 بود بر وى راست كردن و زور تمام 3 . چهار ماه هوا ايشان را صافى بود 4 و خانهء 5 آن ملك را بدست خويش ويران كردند و آن رفت از ايشان كه در كافرستان بنرفتى بر مسلمانان . چون امير محمود ، رضى اللّه عنه ، برين حال واقف شد ، خواجه احمد حسن را گفت : هيچ عذر نماند و خوارزم بدست آمد 6 ، ناچار ما را اين خون ببايد خواست تا كشندهء داماد را بكشيم به خون 7 ، و ملك 8 ميراث بگيريم 9 . وزير گفت : همچنين است كه خداوند مىگويد . اگر درين معنى تقصير رود ، ايزد ، عزّ ذكره ، نپسندد از خداوند و ويرا به قيامت ازين بپرسد 10 ، كه الحمد للّه همه چيزى هست هم لشكر تمام و هم عدّت 11 . و هنر 12 بزرگتر آنكه لشكر آسوده است و يك زمستان كار ناكرده 13 ، و اين مراد سخت زود حاصل شود . امّا صواب آنست كه نخست رسولى رود و آن قوم را ترسانيده آيد برين دليرى كه كردند و گفته شود كه « اگر مىبايد كه بطلب اين خون نياييم و اين خاندان را بجاى بداريم ، كشندگان را بدرگاه بايد فرستاد و ما را خطبه بايد كرد » كه ايشان اين را به غنيمت گيرند و تنى چند دل‌انگيزى 14 را فراز آرند و گويند اينها بريختند خون وى ، و رسول ما بدان رضا دهد و خاك و نمكى بيارد 15 تا ايشان پندارند كه روا باشد ، آنگاه از خويشتن گويد « صواب شما آنست كه حرّه 16 خواهر را بازفرستاده آيد بر حسب خوبى تا او آن عذر بخواهد » كه از بيم گناهكارى خويش بكنند ، و ما در نهان كار خويش مىسازيم ، چون نامه برسيد 17 كه حرّه در ضمان سلامت به آموى رسيد ، پليته 18 برتر كنيم و سخنى كه امروز از بهر بودن حرّه آنجا نمىتوان گفت بگوييم ؛ و آن سخن آنست كه اين فساد از مقدّمان رفته است چون البتگين و ديگران ، اگر مىبايد كه بدان جانب قصدى نباشد ، ايشان را رانده آيد تا قصد كرده نشود . امير گفت : همچنين بايد كرد . و رسولى نامزد كردند و اين مثالها را بدادند و حيلتها بياموختند و برفت . و وزير در نهان كس فرستاد بختلان و قباديان و ترمذ تا تدبيرها بكردند و كشتيها بساختند و به آموى 19 علف 20 گرد كردند .